معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
423
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
يوسف به مقتضاى فرمان در صباح ميمون جناح ، از دولت سراى خويش بيرون خراميد ، اول كسى كه به نظر شريفش درآمد جوانى بود بهغايت ضعيف ، با رخسار زرد و بدن نحيف « 1 » الجثّه ، گفت او را تحمّل بار وزارت نتواند بود و تعهّد اين امر خطير نتواند نمود ، خواست كه از وى درگذرد جبرئيل در رسيد و گفت : اى يوسف از اين جوان درنگذر ، و همين را لازم گير ، گفت : اى جبرئيل اين جوان بهغايت فقير است ، و بدن ضعيف و جسم نحيف ، بامر وزارت چگونه قيام تواند نمود ، جبرئيل گفت : اى يوسف اگر چه اين جوان ضعيف الحال و نحيف الجسم است و ليكن صاحب رأى است مر او را از دست مده همانا اين جوان را نمىشناسى ؟ فرمود : نه ، يا جبرئيل ، گفت : اين همان كودكست كه در گهواره به عصمت و طهارت ذيل تو گواهى داده است كسى كه در طفوليّت به پاكى تو گواهى داده باشد ، امروز منصب وزارتت مىبايد ، كه مفوّض به او باشد . نكته - اى درويش كودكى كه در ايام طفوليّت يك نوبت به پاكى مخلوقى گواهى داده است ، آن گواهى را ضايع نمىگذارند و او را بمسند وزارت مىنشاند چه گمان مىبرى به حال مؤمنى كه از مهد تا به لحد صد هزار بار به پاكى و تنزيهء حقّ سبحانه و تعالى گواهى داده باشد ، اگر او را پادشاه ممالك جنّت گرداند از كرم حضرتش عجيب و غريب نباشد . حكايت - يكى از جمله صلحا مىگويد : كه بهندوستان رسيدم مردى را ديدم بر اسبى نشسته و جامهاى فاخر پوشيده و خيل و حشم انبوه در حوالى وى گرد آمده پرسيد كه اين ملك اين شهر است ؟ گفتند نى ، گفت : كيست ؟ گفتند : ملك ولايت را تهمت كرده بودند كه وى بت را دشنام داده خواستند تا او را به جهت آن بىادبى بقتل رسانند و پادشاه ديگر بجاى او بنشانند اين شخص آمد و گواهى داد كه اين
--> ( 1 ) - الف : پشتوارهء هيزم بر پشت و ريسمان در مشت يوسف گفت اين شخص ضعيف البنية نحيف الجثة را تحمل بار جليل القدر وزارت .